امام علی (ع ) : عقل راهنمايى مى  كند و نجات مى  دهد و نادانى گمراه مى  كند و نابود مى  گرداند. *****امام جواد عليه السلام :اعتماد به خدا بهاى هر چيز گران بها است ، و نردبانى به سوى هر بلندايى .
شهدای شهر
سایت های مرتبط
خدمات الکترونیک
e03.jpgخدمات مشترکین ایرانسل
e02.jpgخدمات مشترکین همراه اول
e10.jpgخدمات پلیس+10
e11.jpgرزرواسیون هتل های کشور
e06.jpgتهیه آنلاین بلیط هواپیما
e05.jpgپیگیری مرسولات پستی
melli01.jpgپرداخت الکترونیکی قبوض

بسم رب الشهدا والصدیقین


طلوع :  
1342/8/3
لحظه ی پرواز : 1367/4/15 

          نامش علی بود و در قلبش عشق علی متجلی ...برادرانش هم به نام علی مشهوراند براتعلی و... اما آنگونه که مادر می گفت  آقامعلی شایسته تر بود. معنا و مفهوم اسمش در رفتار و سکنات و منشش پیدا و بارز بود .
علی رقم وجود برادران دیگرش برای حضور در جبهه اسرار زیادی داشت.
آن وقتها که مادر زنده بود  همیشه در سخنانش از ادب و اخلاص و علاقه ی فرزندش به امام و ولایت تعریف می کرد .  مادر می گفت هیچ وقت حرف و خواسته ی مرا رد نمی کرد اما همیشه می گفت حرف ولی امرمسلمین اولی تر از خانواده است .
مادر با بغض عجیب و جگرسوخته ای می گفت : با اسرار زیاد گفتم می روی برو  اما حداقل بیا و سنت پیامبر و دین خدا را انجام بده و ازدواج کن و او مثل همیشه حرف مادر را پذ یرفت.
وی بر خلاف امروز و جوانان امروزی زندگی وخانواده و همسر را فدای امر ولایت کرد . کاری که امروزه کمتر کسی انجامش می دهد.
برای حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل سر از پا نمی شناخت و علی رقم اینکه 2 ماه هم از خدمت سربازی اش گذشته بود ولی باز هم اسرار داشت در جبهه حضور داشته باشد.
مادر با چشم انتظاری آقامعلی با گذشت کمتر از یک سال از غم فراق نور دیدگانش از این دنیا رفت تا انتظارش به پایان رسد و در کنار فرزندش آرام گیرد .
خواهر نیز از عشق و علاقه اش به برادر می گوید . از خوابهایی که می بیند و از اینکه همیشه و همه جا آقامعلی با او بوده وبا همه ی وجود او را حس می کند. از اینکه بارها و بارها  با او در خواب و بیداری حرف زده و از او کمک گرفته... حرف که به اینجا رسید بغض سنگینی برگلوی خواهر غلبه کرد واجازه ی ادامه ی صحبت را به او نداد... . دخترش (خواهر زاده شهید) که حتی چهره ی دایی را به خوبی به یاد ندارد ادامه می دهد و از اینکه من نیز بارها و بارها نشانه هایی از حضور شهید را در خانه حس کرده ام و کلام شهید راهگشای کارهایم بوده می گوید. او می گوید همیشه از دایی در کارها کمک خواستم و او راه را  نشانم داده... .
خوابی که مادر دیده است را دختر اینگونه بیان میکند ، که در خواب دیدم که وارد باغی شدم که همه جا سرسبزو با طراوت برادرم را دیدم که با دوستان و هم رزمانش مشغول صحبت بود ناگهان که نگاهش به من افتاد گفت خواهرم ببین من و دوستان اینجا بسیار شاد و خوشحال هستیم پس به مادر بگو انقدر بی تابی نکند .

صد افسوس که این گوهر های ناب از دستمان رفتند . آنهایی که با بودنشان شهرمان گلستانی از معنویت می شد . باشد که همیشه پیرو راهشان باشیم ....

تیتر روز
  • سال جهش تولید گرامی باد
  • سال جهش تولید گرامی باد
شهردار فردوسیه


عليرضا اسدي  (شهردار فردوسيه)
پروژه های عمرانی
نقشه شهر فردوسیه
پیشخوان روزنامه
سامانه 137 - ارتباط مردمی
 آدرس: تهران، شهريار، فردوسيه، ميدان شهيد منصوريان، شهرداري فردوسيه
کد پستي: 3357113111
تلفن: 65462121 - 021
        65462122 - 021
ايميل: info@ferdosiye.ir